شيخ ذبيح الله محلاتى
250
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
پس بيامد در نزد رسول خدا بنشست و عرض كرد اكنون او را نگرانى فرمود بلى خديجة سر خود برهنه نمود و عرض كرد اكنون او را نگرانى فرمود نه از نظرم غائب گرديد خديجه عرض كرد مژده باد ترا كه اين فرشته خدا است چه اگر ديو بودي از سر برهنهء من پرهيز نكردى اكنون رخصت مىدهى كه بنزد پسر عم خود ورقه بروم حضرت فرمود روا باشد خديجه بنزد ورقه آمد و آنچه ديده بود بيان كرد ورقه گفت : ( قدوس قدوس و الذى نفس ورقه بيده يا خديجه لقد جاءه الناموس الاكبر الذى كان ياتى موسى و انه لنبى هذه الامة ) و قصيدهء چند در مدح آن حضرت انشا نمود اين چند بيت ذيل از آن قصيده است . فان يك حقا يا خديجة فاعلمى * حديثك ايانا فاحمد مرسل و جبريل ياتيه و ميكال معهما * من اللّه وحي بشرح الصدر منزل يفوز به من فاز عزا لدينه * و يشقى به الغاوي الشقى المضلل فريقان منهم فرقة فى جنانه * و اخرى باغلال الجحيم يغلل پس خديجه شادخاطر از نزد ورقه بيرون شد و عداس راهب را كه آن هنگام كه در مكه بود نيز دريافت و اين قصه با او گفت و هم از او آن جواب يافت كه از ورقه اصغا نمود . پس به خانه درآمد و آن حضرت را نگريست كه نورى درخشان در جبهه او متلألئ بود عرض كرد اين چه نور است كه من در جبهه شما مشاهده مىكنم رسول خدا فرمود اين نور پيغمبرى است بگو لا إله إلّا اللّه محمد رسول اللّه خديجه گفت كه من سالها است شما را شناختهام كه رسول خدائى و شهادت برسالت آن حضرت داد پس آن حضرت فرمود زملوني زملوني و بروايتى فرمود دثرونى دثرونى يعنى مرا بپوشانيد و بخفت و چيزى بر او پوشانيدند تا اينكه خوف و حراس او اندك شد پس با خديجه فرمود . ( خشيت على نفسى فقالت خديجة لا تخف فان ربك لا يريد بك الا خيرا لانك تقرى الضيف و تصدق الحديث و تؤدى الامانة و تعين الناس على النوائب و تود اليتيم و تحن الى الغريب و تحسن الخلق ) .